با عرض سلام خدمت تمام دوستان خوبم. به علت فیلتر شدن این وبلاگ توسط جمهوری اسلامی قرار است ادرس وبلاگمو عوض کنم ....تا چند وقت دیگه ادرس وبلاگ جدید رو به شما اعلام می کنم.....الان که شما از وبلاگ بازدید می کنید اگر کسانی که از کارت اینترنت استفاده می کنند مشاهده می کنند که این وبلاگ فیلتر شده است.ولی کسانی که از شبکه اینترنت هوشمند استفاده می کنند می بینند که وبلاگ باز است و فیلتر نشده است....ولی کم کم پس از طی مدتی این وبلاگ به طور کل فیلتر خواهد شد...منم زودتر قبل از فیلتر شدن کامل این وبلاگ شمارو خبر کردم تا دلنگران نشید....قربون همگی شما برم......زود خبرشو بهتون می دم....به قول بچه ها گفتنی (ما از اون بیدا نیستیم که با این بادا بلرزیم)......قربونتون برم....فعلا بای
در یکی از اتاقهای بیمارستان دو مرد بستری
بودند . یکی از انها اجازه داشت تا هر بعدازظهر یک ساعت از تخت خود بلند
شده بنشیند تا مواد زائد از ریه اش دفع شود . تخت او نزدیک تنها پنجره
اتاق بود .
مرد دیگری باید تمام روز روی تختش دراز می کشید و از جایش بلند نمیشد .
انها ساعتها در باره عقاید , خانواده ها , خانه , شغل , دوران خدمت سربازی و تعطیلاتشان با هم صحبت میکردند .
هر بعداز ظهر وقتی مرد کنار پنجره میتوانست
بنشیند , تمام چیزهائی را که میتوانست بیرون پنجره ببیند را برای هم
اتاقی اش تعریف میکرد .
مرد دیگر هم در آن یک ساعت خود را در دنیای گسترده و پر جنب و جوش و رنگارنگ بیرون حس میکرد .
پنجره بر یک پارک یا دریاچه ای زیبا مشرف است
, اردکها و قوها در آب بازی میکنند , و بچه ها قایقهای کاغذی شان را در
آن شناور میکنند .
عشاق جوان بازو به بازوی هم در میان گلهای رنگارنگ قدم میزنند و یک منظره دل انگیز از خط افق در دور دست پدیدار است .
وقتی مرد کنار پنجره تمام این چیزهای زیبا و مطبوع را توصیف میکرد مرد دیگر میتوانست چشمهایش را بسته و همه آن مناظر را مجسم کند .
در یک بعدازظهر گرم مرد کنار پنجره گفت :
سربازانی را می بیند که رژه می روند , مرد دیگر اگر چه صدای آنها را
نمیشنید , میتوانست با کلمات توصیفی و زیبا آنها را تصور کند .
روزها و هفته ها گذشت .
یک روز صبح که پرستار برای سرکشی به اتاق انها آمد با پیکر بی جان مرد کنار پنجره مواحه شد .
او بسیار ناراحت شد و خدمه بیمارستان را صدا
کرد تا جسد او را بیرون ببرند . پس از مدتی مرد دیگر از پرستار خواست که
او را به تخت کنار پنجره منتقل کند .
پرستار با کمال میل این کار را کرد و وقتی از راحتی جای بیمار مطمئن شد اتاق را ترک کرد .
مرد به ارامی خود را کنار پنجره کشید و به
زحمت به ارنج خود تکیه داد تا برای اولین بار دنیای واقعی پشت پنجره را
ببیند , اما با یک دیوار بلند مواجه شد !
پرستار را صدا کرد و پرسید چه کسی ان مرد را مجبور کرده بود که چنان چیزهای خیال انگیزی برای او در بیرون پنجره به تصور بکشد .
پرستار پاسخ داد که ان مرد کور بوده و حتی دیوار را هم نمی دیده است .
چه لذتبخش است که دیگران را خوشحال کنیم , حتی اگر خود در وضعیت بدی باشیم .
ما با شرح غصه هامان نیمی از آن را به دیگران انتقال می دهیم , در حالی که اگر شادی تقسیم شود دو برابر می شود !!!
۱- وای این انگشتر رو کی خریده ؟ چقدر قشنگه !!!!! ۲- وای الهام جون نبودی امروز من با اون پسره قرار داشتیم . اینقدر با هم حرف زدیم . حتی اسم بچه هامون هم انتخاب کردیم . ۳- من خیلی دلم میخواد آی دی این پسره رو بدست بیارم تا باهاش چت کنم . ۴- امروز یه پسره خوشتیپ و با کلاس توی دانشگاهمون اومده بود . هر چی عشوه و ناز کردم براش تحویلم نگرفت . مگه من خوشکل نیستم . ۵-
دیروز که با دوست پسرم قرار داشتیم میخواست با من کارهای بد بد کنه ولی من
جلوشو گرفتم . طفلکی خیلی ناراحت شد . حالا میترسم که نکنه بره یه دوست
دختر دیگه بگیره . ۶- سارا دیدی چه پسره مودبی توی فروشگاه بود . حتی توی صورتمون هم نگاه نکرد . خیلی پسره سر به زیری بود من که دلم پیشش گیر کرده . ۷-
مینا دختر با خودت چیکار کردی . چرا این همه چاق شدی . حالا باید بری بدن
سازی اندامت رو بسوزونی تا این لباسهای تنگی که گرفتی اندازه ی تنت بشه . ۸- راستی شیلا امشب میایی خونه ی ما . امشب جشن تولد منه . حتما بیا . چون میخواهیم کلی برقصیم .
...::مشخصات يه دختر خوب::...
يه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمی شه یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمی مونه یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمی گه یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمی کنه یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمی شه یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش باباشو انقدر تو خرج نمی اندازه یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی - کبری= شانی) یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟ یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو! یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و نخ سوزن محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی زنه یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از همسایگانش قرض نمی کند امضاء: اتحادیه "همینه که هست" و "حقیقت تلخ است
...:::دخترشناسي فوق تخصصی:::...
بسيار خوب! الان ميخوام در مورد آخرين گونه شناخته شده دختر صحبت کنم,
دخترهاي گونه يوزپلنگ! اصولا بحث بر سر وجود اين نوع دختر هنوز در محافل
علمي بسيار داغه و ما نميتونيم نسبت به وجود و ياعدم وجود چنين موجودي
اظهار نظر قطعي کنيم. اصولا پيدا کردن دختر ايده آل از روياهاي دست
نيافتني بشر بوده که مثل بقيه روياهاي دست نيافتني ديگه, طرفداران بسياري
از جمله خود من داره! من بايد اعتراف کنم که خودم هنوز از نزديک هيچ دختري
رو از اين گونه خاص ملاقات نکردم, اما شواهد و مدارکي وجود داره که ميتونه
به من اطمينان بده که چنين موجوداتي توسط خداوند خلق شدند (با تشکر فراوان
از خدا!).
خوب, بهتره به جاي شعر گفتن, به بحث علمي! در مورد اين نوع دختر برسيم.
توصيف يک دختر ايده آل, از همه نظر, کار بسيار دشواريه! اصولا اين موضوع
ثابت شده که در ميان جنس دختر رابطه نسبتا معکوسي بين کيفيت ظاهر و باطن
وجود داره که باعث ميشه فقط يکي از دو خصوصيت زيبايي خارق العاده و يا
شخصيت منحصر به فرد و خارق العاده در يک دختر مشاهده بشه و پسرها ناچارند
بسته به شرايط به يکي از اين دو خاصيت در دخترها قناعت کنند.
شايد مهمترين خصوصيت يک دختر ايده آل, اعتماد به نفس خارق العاده اون
باشه. دخترهاي گونه يوزپلنگ بسيار سريع, قاطع و مصمم هستند و هنگامي که
براي رسيدن به يک چيز حرکت ميکنند, هيچ مانعي رو نمي بينند. اين دخترها
رابطه بسيار متعادلي بين عقل, احساس و غرايز خودشون برقرار کردند و به هيچ
وجه يکي رو به ديگري ترجيح نميدن. سليقه هاي خاص و منحصر به فردي دارند و
حداقل در يک يا دو موضوع خاص کاملا متخصص هستند. در مورد مسائل مختلف نظر
شخصي خودشون رو دارند و براي اثبات حرفهاشون حاضر به جنگيدن هستند. با
مسائل سطحي برخورد نميکنند و هميشه سعي در کسب آگاهي و در عين حال آگاهي
دادن به ديگران هستند.
در روابط با پسرها, بسيار شبيه به پسرهاي گروه روباه عمل ميکنند. اصولا
به ظواهر افراد اهميت زيادي نمي دهند و حتي جنسيت افراد هم براي آنها مطرح
نيست. يعني دليلي ندارد که يک پسر معمولي را به يک دختر خوب ترجيح بدهند.
در عين حال در روابط اجتماعي, فاقد گارد دفاعي گروه گربه هاي خانگي هستند؛
همين مساله ممکن است باعث اشتباه گرفته شدن آنها با گروه گربه هاي وحشي
شوند. مهمترين تفاوت آنها با گربه هاي وحشي, استقلال طلبي بالا و سعي در
رعايت عدالت در روابط و دوستي آنها با پسرهاست. اين دخترها ضمن اينکه به
هيچ وجه اجازه سو استفاده به ديگران را نميدهند اما از ديگران هم سو
استفاده نمي کنند.
در مورد روابط جنسي, افراد اين گروه ديدي بسيار باز و واقع بينانه
دارند. از نظر آنها سکس پديده ايست در حد غذا خوردن که حياتي است اما
اولين اولويت انسان در هر زمان و مکاني نيست. اين گروه اطلاعات زيادي در
مورد مسائل جنسي دارند و در مورد سکس ديدگاهي بيطرفانه دارند و نه از آن
دفاع خاصي ميکنند و نه بي دليل از آن بد ميگويند.
شرط لازم براي دوستي با اين دخترها, داشتن چيز با ارزشي به جز قيافه,
مدرک تحصيلي, ماشين, خونه, پول, موبايل و غيره است (چون همه اينارو خودش
هم داره). بايد سعي کنيد که مثل خود آنها منحصر به فرد باشيد و حداقل
تظاهر کنيد که فقط به خاصيت منحصر به فرد او علاقه منديد. او با شما لزوما
از فلسفه يا فيزيک کوانتم صحبت نمي کند, ولي حتي اگر در مورد آشپزي هم حرف
بزند, عمق حرفهايش کاملا مشخص است. اين دخترها استعداد بسيار خوبي در
تشخيص پسرهاي گروه الاغ دارند و اگر شما از اين گروه هستيد, به هيچ وجه
وقت خود را با اين دخترها تلف نکنيد.
ازدواج با اين دخترها فقط در صورتي به نتيجه ميرسد که همسر آنها از
گروه روباه باشند! (احتمال وقوع چنين اتفاقي 1 در 100,000 است) در غير اين
صورت ازدواج آنها به يک طلاق بسيار آرام مي انجامد و چون افراد هوشمند يک
اشتباه را دو بار تکرار نميکنند, معمولا مجرد باقي ميمانند. :)
خوب! من ميدونم که زيادي ايده آليستيک نوشتم! به هر حال...اين موضوع هم
تموم شد... اگه به نظرتون قسمت انتهايي اين مطلب يه خورده ضعيف بود, زياد
بهم فحش ندين! خودتون مگه دخترا رو ميشناسين که انتظار دارين من کاملا
بشناسم؟
سلام ملوساي دختر و گوگولي هاي پسر....ديگه تقريبا زدم تو کار بررسي پسر و دختر و رابطه هايي که مي تونن با هم بر قرار کنن .دوستان خوبم اکثر مطالب پایین به غیر از شوخی جنبه ی واقعی دارن...لطفا تا اخرش بخونید.....مطمئن باشید ضرر نمی کنید....نظرم یادتون نره هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
اصولا من خودم به آزادي طرفين خيلي اعتقاد دارم..نه دختر يه برده است و نه پسر يه ذليل..50-50 بهترين راه براي دوستي
است..رابطه دختر و پسر را نمي شه انکار کرد پس بهتره محيط سالم را براشون ايجاد کرد...نظرات شما هم مهمه پس نظر يادتون نره
وقتي که در خيابانها راه ميرويم با 3 نوع دختر و پسر مواجه ميشويم:
در نوع اول که من نام اون رو دوستي مدل توت فرنگي ميگذارم ميبينيم که پسر خيلي خوب ميخش رو کوبونده و دختره تمام حرفهاي
پسر رو گوش ميکنه و اصلا جيک هم نميزنه و دختره(در اين موارد من ترجيح ميدهم بگويم دختر بيچاره) اصلا سرش رو از زمين بلند
نميکنه و حتي جرات نميکنه به صورت يک پسر ديگر نگاه کنه. بيشتر پسرها از اين دوستي لذت ميبرند و فکر ميکنن که با يه برده طرف
هستن ولي نميدونن که يه دختر خيلي خوب متونه فيلم بازي کنه و کارهايي که جلوي دوست پسرش انجام ميده کلا با رفتار وي
مغايرت داره ، اصولا در اينگونه موارد وقتي دختره تنهاست هر کاري که دوست دارد انجام ميدهد و به قول خودش مي ترکوند.
در نوع دوم که من هم اين نوع رو ترجيح ميدهم (بيشتر دخترها هم اين نوع رفتار رو ترجيح ميدهند)، دختر و پسر بر اساس آزادي و
احترام متقابل رفتار ميکنند و براي انجام هر کاري و رفتن به هر جايي با هم مشورت ميکنند ، در اين نوع دوستي که من به شخصه به
آن دوستي 50-50 ميگويم دختر و پسر به يک اندازه از روابطشان لذت ميبرند و در صورت داشتن يک دوستي قوي و محکم بعد از مدتي
عاشق هم ميشوند و اصولا فراموش کردن اين عشق هم براي پسر و هم براي دختر بسيار مشکل است.
در نوع سوم که دقيقا بر عکس نوع اول هست دختر آقا بالا سر ميشود وپسر خاک تو سر(به نظر من کله اين جور پسرا رو بايد زير
گيوتين گذاشت) فقط يه برده هست و حرف اول و آخر رو دختر ميزند? اين نوع دوستي بيشتر در موارد زير اتفاق ميفتد:
1. پسر يه احمق واقعي باشد
2. دختر از نظر مالي خيلي بهتر از پسر باشد
3. سن پسر از دختر کم تر باشد
4. پسر خود رو کمتر از دختر بپندارد
در اينگونه موارد بايد يه گيوتين براي پسر آماده کرد و يه چوب با قطر بيش از cm5 هم براي دختر آماده کرد.
راستي شما جزء کدوم دسته هستين؟؟ من به همه دخترها و پسرها نوع دوم رو پيشنهاد ميکنم ولي اين مطلب هم جاي بحث دارد
که بعضي از دخترهم فقط لياقت دوستي مدل توت فرنگي رو دارن و بايد يه پا اين ور و يک پا اون ور گذاشت و?
فرق حموم رفتن دخترها و پسرها
اين مطلب به خدا فقط براي خنده است
يک دختر در حمام
ساعت 2 بعد از ظهر
1ـ لباساشو رو درمياره ، رنگ روشن ها رو تو يک سبد و تيره ها رو تو يکي ديگه ميگذاره
2ـ در حموم رو از تو قفل ميکنه، جلوي آيينه مي ايسته، شکمش رو که
تمام مدت داده بود تو، ميده بيرون و شروع ميکنه به غر غر و ايراد گرفتن از
نقطه نقطه بدنش
3ـ در کمد رو باز ميکنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت،مو، بدن، کف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان
4ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت کننده? پرپشت کننده? براق کننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده
5ـ يکبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره
6ـ نرم کننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ?? ميشماره
7ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه که
تمام مواد شيميايي از موهاش پاک شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميکنه
8ـ خمير ريش داداشي رو کش ميره و شيش کيلو خالي ميکنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي
9ـ موهاش رو حسابي مي چلونه? حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش.
تو آيينه خودشو ورانداز ميکنه. از اينکه در اثر کشش حوله چشم و ابروش
کشيده شده? احساس خوشگلي مي کنه و يه ماچ گنده واسه عکس خودش تو آيينه
ميفرسته
10ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوک دماغش سبز شده
11ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميکنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت
11ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميکنه
12ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب کنه
13ـ 45 دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميکنه
ساعت 8:40 شب
يک پسر در حمام
ساعت 4بعد از ظهر
1ـ همون طور که رو تخت نشسته ? لباساشو ميکنه. هر کدوم رو پرت ميکنه يه گوشه اتاق
2ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم
3ـ مي ايسته جلوي آيينه. شکمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ?
فيگور راست? نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره? (اين قدوبالا رو ببين چه کرده
.لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميکنه
4ـ زير بغلش رو بو ميکنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز، آبي، بنفش
5ـ در کمد شامپو ها رو باز نميکنه چون اصلا توش چيزي نداره
6ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو کف مالي ميکنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون
7ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره
8ـ نرم کننده مو؟؟؟؟؟؟؟ برو بابا
9ـ زير دوش ميگوزه و به خاطر اکو شدن صداش تو حموم ،کر کر ميخنده
10ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده، آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش
11ـ چاه حموم رو هدف گيري ميکنه و ميشاشه توش
12ـ از زير دوش مياد بيرون و يکهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و کف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشک ميکنه
13ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق
14ـ حوله خيس رو پرت ميکنه رو تخت و 2 دقيقه اي لباس مي پوشه
ساعت 4:15 بعد از ظهر
دختر شناسی
سن 14 سالگي: تا پارسال هر کي بهشون مي گفت: چطوري؟ مي
گفتن: خوبم مرسي! حالا ميگن: مرسي خوبم!
سن 15 سالگي: هر کي بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاري و رنگ آميزي و ...!)
سن 16 سالگي: يعني يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم مي خوان
خودکشي کنن! ... شوخي هم ندارن!
سن 17 سالگي: نشستن و اشک مي ريزن! ... بهشون بي وفايي
شده! ... (کوران حوادث!)
سن 18 سالگي: ديگه اصلا عشق بي عشق! ... توي خيابون جلوي
پاشون رو هم نگاه نمي کنن!
سن 19 سالگي: از بي توجهي يه نفر رنج مي برن! ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست!
سن 20سالگي: نه ، نه! ... اون منو نمي خواست! ... آخرش منو يه
کور و کچلي مي گيره! مي دونم!
سن21 سالگي: فقط 28-27 سالگي قصد ازدواج دارن! فقط!
سن22 سالگي: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چي نباشه!)
سن 23 سالگي: همه ء خواستگارا رو رد مي کنن!
سن 24 سالگي: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره!
فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه!
سن 25 سالگي: اااااااه! پس چرا ديگه هيچکي نمياد؟! ... هر کي مي
خواد باشه ، باشه!
سن 26 سالگي: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!
سن 27 سالگي: آخيـــــــــــش!
سن 28 سالگي: کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي
دانشگاه از دیدگاه دخترها و پسرها...
اگر از پسرهاي پشت کنکور بپرسيد براي چه ميخواهند به دانشگاه بروند جواب حقيقي آنها اين خواهد بود: دختربازي .
اگر از دخترها بپرسيد: ميگويند براي انتخاب شوهر .
حالا تکليف اون خانواده بدبخت روشنه که جوونشون را ميفرستند دانشگاه که مثلا درس بخونه.
ميدونيد توي محيط دانشگاه چه خبره؟ نه؟ پس اينو بخونيد:
*
سري به يکي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول
پاستور بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است که يادشان
رفته غذا بالاي اجاق داردميسوزد.
* حال سري به خوابگاه دخترها
ميزنيم. سه دختر ساعت 12 شب ملحفهها را به هم گره زدهاند و ازپنجرهي
اطاق مشغول کشيدن پسري به اطاق خودشان که طبقه دوم است هستند. ناگهان صداي
آژير پليس که از آن نزديکي ميگذرد ميآيد و دخترها از ترس ملحفه ها را ول
ميکنند. پليس به طرف او ميآيد و چند روز بعد به پسرک ميگويد ما اصلا
شما را نديده بوديم.
* سري به يکي از کافي شاپهاي اطراف
دانشگاه ميزنيم. يک پسر و دختر کنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي
پسره با دادن قول ازدواج کردن دختره رو خر ميکنه و شروع ميکنن به حرفهاي
عاشقونه بعد از مدتي هم از هم جدا ميشوند نه کک اين ميگزه نه اون.
*
سر يکي از کلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشستهاند و با تلاش زياد
طوريکه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت
مانتوي دختره مي نويسند (من خرهستم).
* ماه رمضونه دانشجويان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها ميسوزه و براي آنها سوپ مياره.
پسرها
بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشان خالي ميکنند و براي دخترهاي
دانشجوي همسايه ميبرند که بله، اينو ما پختيم. دخترها فکر ميکنند که
اينها ديگه آدم شدهاند و با تعارف سوپ را ميگيرند. غافل از اينکه
پسرها...
با عرض سلام خدمت شما کاربر عزیز....من کسری هستم. از کرج .دانشجوی مهندسی نرم افزار دانشگاه باراجین قزوین .امیدوارم لحظات خوبی را در وبلاگم سپری کنید.لطفا اگر پیشنهاد و انتقاد و نظری داشتید در قسمت نظرات بیان کنید. (باتشکر)