سلام ملوساي دختر و گوگولي هاي پسر....ديگه تقريبا زدم تو کار بررسي پسر و دختر و رابطه هايي که مي تونن با هم بر قرار کنن .دوستان خوبم اکثر مطالب پایین به غیر از شوخی جنبه ی واقعی دارن...لطفا تا اخرش بخونید.....مطمئن باشید ضرر نمی کنید....نظرم یادتون نره هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
اصولا من خودم به آزادي طرفين خيلي اعتقاد دارم..نه دختر يه برده است و نه پسر يه ذليل..50-50 بهترين راه براي دوستي
است..رابطه دختر و پسر را نمي شه انکار کرد پس بهتره محيط سالم را براشون ايجاد کرد...نظرات شما هم مهمه پس نظر يادتون نره

وقتي که در خيابانها راه ميرويم با 3 نوع دختر و پسر مواجه ميشويم:
در نوع اول که من نام اون رو دوستي مدل توت فرنگي ميگذارم ميبينيم که پسر خيلي خوب ميخش رو کوبونده و دختره تمام حرفهاي
پسر رو گوش ميکنه و اصلا جيک هم نميزنه و دختره(در اين موارد من ترجيح ميدهم بگويم دختر بيچاره) اصلا سرش رو از زمين بلند
نميکنه و حتي جرات نميکنه به صورت يک پسر ديگر نگاه کنه. بيشتر پسرها از اين دوستي لذت ميبرند و فکر ميکنن که با يه برده طرف
هستن ولي نميدونن که يه دختر خيلي خوب متونه فيلم بازي کنه و کارهايي که جلوي دوست پسرش انجام ميده کلا با رفتار وي
مغايرت داره ، اصولا در اينگونه موارد وقتي دختره تنهاست هر کاري که دوست دارد انجام ميدهد و به قول خودش مي ترکوند.
در نوع دوم که من هم اين نوع رو ترجيح ميدهم (بيشتر دخترها هم اين نوع رفتار رو ترجيح ميدهند)، دختر و پسر بر اساس آزادي و
احترام متقابل رفتار ميکنند و براي انجام هر کاري و رفتن به هر جايي با هم مشورت ميکنند ، در اين نوع دوستي که من به شخصه به
آن دوستي 50-50 ميگويم دختر و پسر به يک اندازه از روابطشان لذت ميبرند و در صورت داشتن يک دوستي قوي و محکم بعد از مدتي
عاشق هم ميشوند و اصولا فراموش کردن اين عشق هم براي پسر و هم براي دختر بسيار مشکل است.
در نوع سوم که دقيقا بر عکس نوع اول هست دختر آقا بالا سر ميشود وپسر خاک تو سر(به نظر من کله اين جور پسرا رو بايد زير
گيوتين گذاشت) فقط يه برده هست و حرف اول و آخر رو دختر ميزند? اين نوع دوستي بيشتر در موارد زير اتفاق ميفتد:
1. پسر يه احمق واقعي باشد
2. دختر از نظر مالي خيلي بهتر از پسر باشد
3. سن پسر از دختر کم تر باشد
4. پسر خود رو کمتر از دختر بپندارد
در اينگونه موارد بايد يه گيوتين براي پسر آماده کرد و يه چوب با قطر بيش از cm5 هم براي دختر آماده کرد.
راستي شما جزء کدوم دسته هستين؟؟ من به همه دخترها و پسرها نوع دوم رو پيشنهاد ميکنم ولي اين مطلب هم جاي بحث دارد
که بعضي از دخترهم فقط لياقت دوستي مدل توت فرنگي رو دارن و بايد يه پا اين ور و يک پا اون ور گذاشت و?
فرق حموم رفتن دخترها و پسرها
اين مطلب به خدا فقط براي خنده است
يک دختر در حمام
ساعت 2 بعد از ظهر
1ـ لباساشو رو درمياره ، رنگ روشن ها رو تو يک سبد و تيره ها رو تو يکي ديگه ميگذاره
2ـ در حموم رو از تو قفل ميکنه، جلوي آيينه مي ايسته، شکمش رو که
تمام مدت داده بود تو، ميده بيرون و شروع ميکنه به غر غر و ايراد گرفتن از
نقطه نقطه بدنش
3ـ در کمد رو باز ميکنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت،مو، بدن، کف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان
4ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت کننده? پرپشت کننده? براق کننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده
5ـ يکبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره
6ـ نرم کننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ?? ميشماره
7ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه که
تمام مواد شيميايي از موهاش پاک شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميکنه
8ـ خمير ريش داداشي رو کش ميره و شيش کيلو خالي ميکنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي
9ـ موهاش رو حسابي مي چلونه? حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش.
تو آيينه خودشو ورانداز ميکنه. از اينکه در اثر کشش حوله چشم و ابروش
کشيده شده? احساس خوشگلي مي کنه و يه ماچ گنده واسه عکس خودش تو آيينه
ميفرسته
10ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوک دماغش سبز شده
11ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميکنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت
11ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميکنه
12ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب کنه
13ـ 45 دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميکنه
ساعت 8:40 شب
يک پسر در حمام
ساعت 4بعد از ظهر
1ـ همون طور که رو تخت نشسته ? لباساشو ميکنه. هر کدوم رو پرت ميکنه يه گوشه اتاق
2ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم
3ـ مي ايسته جلوي آيينه. شکمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ?
فيگور راست? نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره? (اين قدوبالا رو ببين چه کرده
.لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميکنه
4ـ زير بغلش رو بو ميکنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز، آبي، بنفش
5ـ در کمد شامپو ها رو باز نميکنه چون اصلا توش چيزي نداره
6ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو کف مالي ميکنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون
7ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره
8ـ نرم کننده مو؟؟؟؟؟؟؟ برو بابا
9ـ زير دوش ميگوزه و به خاطر اکو شدن صداش تو حموم ،کر کر ميخنده
10ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده، آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش
11ـ چاه حموم رو هدف گيري ميکنه و ميشاشه توش
12ـ از زير دوش مياد بيرون و يکهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و کف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشک ميکنه
13ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق
14ـ حوله خيس رو پرت ميکنه رو تخت و 2 دقيقه اي لباس مي پوشه
ساعت 4:15 بعد از ظهر
دختر شناسی
سن 14 سالگي: تا پارسال هر کي بهشون مي گفت: چطوري؟ مي
گفتن: خوبم مرسي! حالا ميگن: مرسي خوبم!
سن 15 سالگي: هر کي بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاري و رنگ آميزي و ...!)
سن 16 سالگي: يعني يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم مي خوان
خودکشي کنن! ... شوخي هم ندارن!
سن 17 سالگي: نشستن و اشک مي ريزن! ... بهشون بي وفايي
شده! ... (کوران حوادث!)
سن 18 سالگي: ديگه اصلا عشق بي عشق! ... توي خيابون جلوي
پاشون رو هم نگاه نمي کنن!
سن 19 سالگي: از بي توجهي يه نفر رنج مي برن! ... فکر مي کنن
اون يه آدم به تمام معناست!
سن 20سالگي: نه ، نه! ... اون منو نمي خواست! ... آخرش منو يه
کور و کچلي مي گيره! مي دونم!
سن21 سالگي: فقط 28-27 سالگي قصد ازدواج دارن! فقط!
سن22 سالگي: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلکرده باشه! قد
بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چي نباشه!)
سن 23 سالگي: همه ء خواستگارا رو رد مي کنن!
سن 24 سالگي: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره!
فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه!
سن 25 سالگي: اااااااه! پس چرا ديگه هيچکي نمياد؟! ... هر کي مي
خواد باشه ، باشه!
سن 26 سالگي: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!
سن 27 سالگي: آخيـــــــــــش!
سن 28 سالگي: کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي
دانشگاه از دیدگاه دخترها و پسرها...
اگر از پسرهاي پشت کنکور بپرسيد براي چه ميخواهند به دانشگاه بروند جواب حقيقي آنها اين خواهد بود: دختربازي .
اگر از دخترها بپرسيد: ميگويند براي انتخاب شوهر .
حالا تکليف اون خانواده بدبخت روشنه که جوونشون را ميفرستند دانشگاه که مثلا درس بخونه.
ميدونيد توي محيط دانشگاه چه خبره؟ نه؟ پس اينو بخونيد:
*
سري به يکي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول
پاستور بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است که يادشان
رفته غذا بالاي اجاق داردميسوزد.
* حال سري به خوابگاه دخترها
ميزنيم. سه دختر ساعت 12 شب ملحفهها را به هم گره زدهاند و ازپنجرهي
اطاق مشغول کشيدن پسري به اطاق خودشان که طبقه دوم است هستند. ناگهان صداي
آژير پليس که از آن نزديکي ميگذرد ميآيد و دخترها از ترس ملحفه ها را ول
ميکنند. پليس به طرف او ميآيد و چند روز بعد به پسرک ميگويد ما اصلا
شما را نديده بوديم.
* سري به يکي از کافي شاپهاي اطراف
دانشگاه ميزنيم. يک پسر و دختر کنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي
پسره با دادن قول ازدواج کردن دختره رو خر ميکنه و شروع ميکنن به حرفهاي
عاشقونه بعد از مدتي هم از هم جدا ميشوند نه کک اين ميگزه نه اون.
*
سر يکي از کلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشستهاند و با تلاش زياد
طوريکه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت
مانتوي دختره مي نويسند (من خرهستم).
* ماه رمضونه دانشجويان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها ميسوزه و براي آنها سوپ مياره.
پسرها
بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشان خالي ميکنند و براي دخترهاي
دانشجوي همسايه ميبرند که بله، اينو ما پختيم. دخترها فکر ميکنند که
اينها ديگه آدم شدهاند و با تعارف سوپ را ميگيرند. غافل از اينکه
پسرها...
حقيقت اصلي دانشگاه اينه !!!!!!
نظر زوری نیست.اگه دوست داشتی نظر بده!!!